ما و برگسون (گفتگو با بیژن عبدالکریمی، منتشرشده در روزنامه فرهیختگان، ۱۴ دی ۱۳۹۲)

ـ ما ایرانیان، نخستین­بار چگونه با هانری برگسون آشنا شدیم؟

ـ بررسی تاریخی دقیقی در این مورد نداشته­ام اما گمان نمی­کنم کسی زودتر از سید احمد فردید­ــ با تحریر مقاله­ای با عنوان «هانری برگسون و فلسفۀ برگسونی» (مجلة مهر، 1316) به معرفی اندیشه­های برگسون به ایرانیان مبادرت ورزیده باشد. 

ـ به نظر شما چرا نظر فردید جوان در میان همة اندیشمندان معاصر اروپایی به فیلسوف فرانسوی، هانری برگسون معطوف شد؟ این توجه به برگسون چگونه قابل توضیح است؟

ـ مقالة «هانري برگسن و فلسفة برگسني» نخستين مقالة تأليفي و منتشرشدة فرديد است كه در سال 1316 به چاپ رسيد. در این مقاله، همان­گونه که در کتاب «هایدگر در ایران» متذکر شده بودم فرديد جوان به این دلیل خواهان آن بود كه فلسفة اين فيلسوف فرانسوي معاصر را به ايرانيان بشناساند که تصور می­کرد اندیشه­های برگسون می­تواند به ما ایرانیان در مقاومت در برابر مسير فرهنگ و تمدن كنوني و نيل به نوعي معنويت و تفکر دینی یاری رساند. فردید گر چه بعدها رأی­اش در خصوص برگسون تغییر کرد و بیشتر با مارتین هایدگر، متفکر بزرگ آلمانی هم­دل و مأنوس شد، با این وصف جهت­گیری فکری و فلسفی وی از همان اوان جوانی تا زمان مرگش مبنی بر مقاومت در برابر عقلانیت جدید و دفاع از روح مستتر در سنت تاریخی خویش، یعنی نوعی فهم معنوی از جهان هیچ­گاه تغییر نکرد.

ـ همان­گونه که در کتاب­تان متذکر شده­اید نخستين عبارت از نخستين مقالة منتشرشده­اي كه از فرديد جوان در دست داريم با اين نقل قول از ژاك شواليه، استاد فرانسوي فلسفه آغاز مي­شود:

«تمدن و دانش و حتي خرد ما كه سخت رنگ ماده و ماده­پرستي به خود گرفته، بيم آن مي­رود كه به يكبارگي در گرداب تباهي و اضمحلال فرو رود. بايد با كوشش و كششي مستمر، همچون شناگراني كه با جريان آب نبرد مي­كنند و بر ضد آن دست و پا مي­زنند دوباره روحانيت، آهنگ كنيم و بدينسان تمدن و دانش و خرد خود را از اين مهلكه رهائي بخشيم. ... اداي اين مقصود را حكمتي متعالي و فلسفه­اي الهي لازم است. اين حكمت متعالي و اين فلسفة الهي است كه اكنون برگسن براي ما مي­آورد».

همان­گونه که این عبارت نشان می­دهد در مواجهۀ فردید جوان با برگسون نوعی شیفتگی و اغراق موج می­زند. عظمت برگسون برای فردید جوان به چه نحو قابل تبیین است؟

ـ به نظرم دلیلش تا حدودی روشن است: تصور وجود عناصر معنوی، عرفانی و نیز شهودگرایانه در تفکر برگسون و در همان حال نقد راسیونالیسم دکارتی و کانتی و همچنین نقد عقلانیت علمی و تکنولوژیک توسط این فیلسوف فرانسوی. اما همان­گونه که خود شما نیز دریافته­اید در میان ما ایرانیان، از جمله فردید جوان، نوعی شیفتگی و اغراق بیش از اندازه در ارزش­گذاری اندیشه­ها و متفکران و ایدئولوژی­ها دیده می­شود­، امری که با توجه به سیاق تاریخی تحریر مقالة «هانري برگسن و فلسفة برگسنِي» توسط فردید بسیار جوان می­تواند قابل اغماض باشد. البته ناگفته نماند البته امروز ما از این سوی بام افتاده­ایم و به دلیل تأخر تاریخی و دیر آشنا شدن با نیروی عقل نقاد به سهولت خود را در مقام نقد همة متفکران و اندیشه­های بزرگ می­یابیم، نقدهایی که غالباً غیرفلسفی و بی­مبناست­.  

ـ به نظر شما تفکر برگسون حاوی چه امکاناتی است که می­تواند امروز در جامعۀ ما برای تاریخ اندیشه و حل گره­گاه­های مبنایی ما در ایران معاصر یاری رساند؟

­ـ هر اندیشة فلسفی اصیل همواره هم دارای پاره­ای امکانات آشکار است که بسیار سریع خود را می­نمایانند و هم پاره­ای امکانات پنهان و نهانی است که ممکن است روزی خود را آشکار نمایند. لذا از سرنوشت هیچ تفکر فلسفی و امکانات نهفتة آن هیچ­گاه با قاطعیت نمی­توان سخن گفت. اما برگسون در اثر برجسته‌اش با عنوان «دو سرچشمه اخلاق و دین» (1932) میان دو گونه دین و دو نوع اخلاق تمایز گذارده، برای هر یک سرچشمه جداگانه‌ای ذکر می‌کند: دین و اخلاق بسته و دین و اخلاق باز. به نظر من طرح این دو گونه دین و اخلاق باز و بسته در اندیشه­های برگسون امری است که امروز خیلی به کار ما می­آید. از نظر برگسون دین و اخلاق بسته و ایستا امری است که بیشتر امری طبیعی و جامعه­شناختی است که برای محافظت از حیات اجتماعی و به منظور انسجام اجتماعى شکل گرفته است. اما دین باز از سرچشمه­های فوق­طبیعی و عالی­ای که در وجود آدمی به ودیعه گذاشته شده است، سرچشمه می­گیرد، ودیعه­ای که در روزگار کنونی در اکثر قریب به اتفاق انسان­ها در حال اضمحلال و محو شدن است. این سرچشمۀ اصیل دین و دینداری حاصل نوعی اتصال با مبدأیی متعالی و برافروخته شدن آتش عشق در وجود آدمی است و سبب می­گردد آدمی با کلیت حیات وحدت یابد. از نظر برگسون، دین و اخلاق بسته همواره بر اساس نقش یا کارکردی وهمی در حال جنگ و جنگ­افروزی است و در مقابل، دین و اخلاق باز عشقی فراگیر است که همه انسان­ها را دربر مى گیرد و هدفش صلح و آرامش برای تمام بشریت است. به اعتقاد برگسون دین باز از آنجا که امری پویا و خلّاق است هیچ­گاه مسدود به هیچ مجموعه­ای از گزاره­ها، اعتقادات، باورها و شعائر نهادینه­شده متصلب تاریخی نمی­گردد و سبب نمی­شود تا فردیت فر د در کلیت حیات به ظاهر دینی جامعه (دین بسته) مضمحل گردد.

ـ جایگاه تفکر هانری برگسون در اروپای امروز چگونه است؟ آیا می­توان گفت دوران اندیشۀ وی منقضی شده است؟

ـ برگسون با کتاب «تحول خلّاق»اش (1907) در اروپا شهرت یافت. گفته شده است سخنرانی­ها و کلاس­های درسش نیز با استقبال فوق­العاده­ای روبرو بود. اما علاوه بر استعداد فلسفی وی باید توجه داشت که وی فردی سیاسی نیز بود و به همین دلیل توانست با رئیس­جمهور وقت آمریکا، ویلسن، ملاقاتی نیز داشته باشد. همین امر سبب شهرت وی در آمریکا گردید. اعطای جایزۀ نوبل ادبی در سال 1928 یکی دیگر از دلایل شهرت او در اروپا و جهان شد. شاید محکوم شدن نظریة تحول­گرایی وی توسط کلیسای کاتولیک نیز در شهرت فراگیر او در زمان خودش چندان بی­تأثیر نبوده باشد. هایدگر در پانوشتى بر یکى از صفحات کتاب معروف «وجود و زمان» (1927) به برگسون اشاره­ای داشته، اظهار می­دارد که نظر برگسون راجع به زمان در همان افق متافیزیک یونانی باقى مانده است.

اما شهرت برگسون بعد از مرگش (1941) و تأثیر اندیشه­هایش بعد از جنگ جهانی دوم به افول گرایید. شاید یکی از دلایل این امر توجه فیلسوفان معاصر فرانسوی به پدیدارشناسی هوسرل و هایدگر و طرح مسألۀ وجود از جانب هایدگر باشد که سبب رویگردانی از اندیشه­های برگسون را فراهم آورد. اما به هر تقدیر، برخی از فیلسوفان فرانسوى همچون مرلوپونتى، سارتر و لویناس صراحتاً به تأثیرپذیرى خود از برگسون اذعان داشتند و البته در همان حال می­کوشیدند به مرزبندی اندیشه­های خود از برگسون، که متعلق به نسل پیشین­شان بود، نیز بپردازند. وجود عناصر معنوی و عرفانی در تفکر برگسون را نیز می­توان یکی از دلایل روگردانی فیلسوفان نسل بعد فرانسوی از برگسون دانست.

اما در این میان، ژیل دلوز با نوشتن کتابی با عنوان «برگسون­گرایى» (1990) مجدداً توجه و علاقه به برخی از اندیشه­های برگسون، مشخصاً توجه دادن به اصل حرکت، تحول و صیروت و نیز طرح مفهوم کثرت را احیا کرد. دلوز تفکر برگسون را به منزلة بدیلی برای پدیدارشناسی هایدگر، و طرح پرسش از خود زندگی و حیات در تفکر فیلسوف فرانسوی را اساسی­تر از طرح مسألة وجود در تفکر هایدگر می­داند. اما به نظر نمی­رسد این رأی دلوز مورد استقبال همه اهل فلسفه قرار گیرد.