این نوشته متن کامل پاسخهای دکتر عبدالکریمی به پرسشهایی است که از سوی کارشناسان برنامه تلویزیونی «مجله فرهنگی زاویه» برای مناظرهای تلویزیونی در همین برنامه، به تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۲/۳/۲۹، با عنوان «ما و مدرنیته به روایت شریعتی» تعیین شده بود. حجتالاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه، میهمان و طرف دیگر مناظره در این برنامه بودند.
ـ درک و دریافت شریعتی از مدرنیته، چقدر دقیق، غیررمانتیک و غیرتقلیلگرایانه بود؟
ـ برخلاف آن چه ظاهر این پرسش نشان میدهد، به اعتقاد من و بر اساس تحلیلی که صورت خواهم داد، معنای این پرسش کاملاً روشن نیست. به تعبیر سادهتر، این پرسش چندین معنا دارد یا متشکل از چند پرسش است که خود را در شکل پرسش واحدی نمایان میکند، در حالی که به هیچوجه سؤالی ساده و با معنا و مضمونی واحد نیست. برای این که این پرسش معنای روشن خود را پیدا کند و نیز برای روشن شدن افقی که پاسخ پرسش باید در آن افق جستجو شود، ناچارم خیلی سریع به طرح یکی، دو مبنای معرفتشناسانه بپردازم.
مقدمه اولم در این بحث این است: فهم یک کنش است. فهمیدن خود یک کنش و یک فعل است و میان کنش یا فعل با نظر، شناخت و فهم مرز مشخصی وجود ندارد، همانگونه که میان «اراده و فاهمه»، میان «خواستن و دانستن»، میان «فهم و تفسیر»، و میان «دانش و ارزش» مرز آشکاری وجود ندارد. لذا، فاهمه هیچگاه از اراده جدا نیست. بر اساس این مبنای معرفتشناسانه، باید گفته شود هر گونه فهم یا دانستنی، مبتنی بر نوعی خواستن است، و هر خواستنی، مبتنی بر نوعی فهم و دانستن. همچنین، هر فهمی نوعی تفسیر و هر تفسیری نوعی فهم است؛ هر دانشی با ارزشی قرین است و هر ارزشی با نوعی دانش.